وحی در ادیان ابراهیمی صرفاً مجرای انتقال گزارههای اعتقادی نیست، بلکه نوعی رابطه هدایتگر میان خداوند و انسان را صورتبندی میکند و ازاینرو، تلقی هر متن مقدس از وحی در تعیین مبانی و روشهای تربیت دینی مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف بازسازی و مقایسه شبکه معنایی وحی در قرآن کریم و عهد عتیق و استنتاج دلالتهای تربیتی آن انجام شده است. روش پژوهش، کیفی و تحلیلی ـ تطبیقی است. دادههای اصلی از دو متن مقدس استخراج و با تحلیل واژگان محوری، روابط همنشینی و جانشینی و مقایسه هفت مؤلفه «مبدأ، محتوا، شیوه ارتباط، واسطه، دریافتکننده، مخاطب و غایت» بررسی شدهاند. یافتهها نشان میدهد در قرآن، پیوند «وحی» با قول، کلام، نزول، القا، تلقی، تلاوت و ابلاغ، الگویی گفتاری ـ تنزیلی ـ هدایتی میسازد؛ در عهد عتیق، همپیوندی آشکارشدن، دیدن، شناختن، کلام، رؤیا، رخداد تاریخی و عهد، الگویی آشکارساز ـ تاریخی ـ عهدی را برجسته میکند. هر دو الگو بر مبدأ الهی هدایت، مخاطببودن انسان و پیوند معرفت با پاسخ عملی اتفاق دارند، اما در قرآن، فهم، تعقل، ابلاغ و مسئولیت فردی ـ جمعی و در عهد عتیق، روایت، حافظه جمعی، هویت عهدی و وفاداری تاریخی برجستهتر است. بر این مبنا، تربیت وحیبنیاد باید میان اقتدار معرفتی و عاملیت متربی، تعلیم و گفتوگو، معرفت و عمل، و تجربه فردی و حافظه جمعی توازن برقرار کند. نوآوری پژوهش، ارائه زنجیرهای قابل ردیابی از داده متنی تا دلالت تربیتی و سنجش آن با ادبیات تخصصی تربیت دینی است.